اگر تو مرا نخواهی- به که روی آورم؟
اگر تو مرا نبینی- چه کسی مرا خواهد دید؟
خداوندا اگر تو حلال مشکلاتی- از تو می خواهم که گره از مشکلاتم بگشایی
خداوندا این بار گران را از شانه های من بردار
بیم آن دارم که طاقتم تمام شود و من زیر بار گران غم مرگ را تجربه کنم !
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 15:53  توسط تنها
|
خدایا
خدایای مهربانم
خدای خوبم
کمکم کن
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 15:33  توسط تنها
|
نگاه من به آخرین برگ روی درخت است
تنها یک برگ باقی مانده
تنها یک برگ
اگر این برگ بمیرد-من نیز خواهم مرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 11:52  توسط تنها
|
دنياي اين روزاي من
سياه شده
بدون نور
بدون گل
بدون برگ
تا حالا كه هيچي براي من نبود
دلم مي خواد كه شاد باشم
اما چطور؟
زندگي سختي شده
نمي دونم كجاي راه طاقت من تموم ميشه
اما اگر تموم بشه منم ديگه تموم ميشم
اي كاش ديگه تموم بشه
طاقت راه رو ندارم
طاقت راه رو ندارم
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 10:19  توسط تنها
|
دلم سوخت اما او نیز مرا نفهمید
مدتی است که او نیز مرا درک نمی کند
درست در زمانی که بیشترین احتیاج را دارم
ای کاش به کسی محتاج نباشم
ای کاش بی احساس باشم
بی احساس باشم شاید سبک باشم
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 15:36  توسط تنها
|
خدایا او تنها امید من است
امید زندگی من است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 9:11  توسط تنها
|
تا به حال انقدر در زندگی غم مرا نفشرده بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 11:53  توسط تنها
|
خداوندا
مرا با خود ببر از اینجا که دیگر توان ندارم
دیگر نمی توانم
اندوه خیلی سنگینتر از توان سینه من است
احساس می کنم که قفس سینه ام شکست و در قلبم فرو رفت
دیگر زندگی کردن را دوست ندارم
دیگر نمی توانم
خدایا دیگر نمی توانم
نمی توانم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 11:32  توسط تنها
|
هیچ کسی مرا برا خودم نخواست
تنها خود را خواست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 11:23  توسط تنها
|
خدا جای تمام نداشته های من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 11:22  توسط تنها
|